بخشی از کتاب خواب تلخ:
چشم هایش روشن وتاریک می شدند، وضعش خوب نبود. گل های قالین، دستمال های گل سیبب، چادر یاسمنی رنگ با ستاره های نقره یی، پیراهن دامن کلان آبی رنگ زرزری در هوا می\ریدند. هر سو که می دید، گل های قالین بودند، رشته های رنگارنگ، تارهای قالین ، کلاوه هاوکلوله ی تارهای قالین بافی .سرخ، اناری ، شتری ، سیاه ، کبود، زرد. از آسمان رشته های قالین بافی می بارید، مثل برف، برف رنگه می بارید . برف رنگه که دانه هایش سیاه، سرخ، اناری، زرد، کبود وشتری رنگ بودند. بی حال افتاده بود، تکیه به دیوار. هر لحظه خیال میکرد کسی می آید.



