
پیمان حقیقتطلب| بیستوسومین نمایشگاه مطبوعات ایران در محل مصلای امام خمینی(ره) شهر تهران فرصتی بود تا نشستی تخصصی با حضور صاحبنظران حوزه مهاجرت در ایران برگزار شود. در روز چهارشنبه ١٠ آبان، غرفه روزنامه شهروند میزبان نشست تخصصی «بررسی ابعاد مختلف اعطای تابعیت به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان غیرایرانی» بود. در این نشست نادر موسوی، مدیر خانه کودکان افغانستانی در ایران و مدیر مدرسه خودگردان کودکان افغانستانی بازمانده از تحصیل؛ دکتر آرش نصر اصفهانی، فارغالتحصیل دکترای جامعهشناسی از دانشگاه تهران که در حوزه مهاجران و پناهندگان در ایران صاحب پژوهشهای بسیاری است و دکتر بهرام صلواتی، دکترای مطالعات نیروی کار و جامعهشناسی اقتصادی از دانشگاه میلان ایتالیا به بیان تجربیات و نظرات خود پیرامون این موضوع پرداختند و جنبههای مختلف آن را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
نادر موسوی: بنده ابتدا از انجمن دیاران تشکر میکنم. در مورد این بحث کاملا درست میفرمایید. این موضوع، مربوط به گروهی است که من آنها را نیمه مهاجران مینامم. کسانی که از یک طرف مهاجر محسوب میشوند و از طرف دیگر مهاجر نیستند. کسانی که وضع معلومی ندارند. نه ایرانی بهحساب میآیند و نه افغانستانی. این معضل سالهاست که وجود دارد و سعی میشده دیده نشود. آمارهای تقریبی متفاوتی در این زمینه منتشر میشود؛ مثلا در سال ١٣٩٢ میگفتند ۵٠٠ هزار کودک اینچنینی در جامعه ایران زندگی میکنند. آمارهایی امسال در نشریات منتشر شده که این تعداد را یک میلیون نفر اعلام کرده بودند. در جایی هم وزارت کار آماری منتشر کرده بود که حدود ١٠٠هزار زن ایرانی ازدواج با اتباع غیرایرانی داشتهاند. بههرحال آمارهای غیررسمی زیادی در این زمینه وجود دارد که نشاندهنده ابعاد گسترده مسأله است.
کسی که مهاجر است، تکلیفش معلوم است. میداند که افغانستانی است. اما این افراد حالت نصفهنیمهای دارند و در بلاتکلیفی محض بهسر میبرند. هویتشان در تعلیق است. مدرسه ما در محله پاسگاه نعمتآباد میزبان کودکان مهاجری است که به دلایل مختلف از تحصیل در مدارس ایران بازمیمانند. بعد از حکم مقام معظم رهبری مبنی بر تحصیل رایگان کودکان مهاجر در ایران، وضع بسیار خوب شد، اما باز هم کودکانی هستند که از تحصیل بازمیمانند. عمده دلیل هم سن و سال است که بعضی از کودکان از سن تعیینشده در مدارس بزرگترند و اجازه تحصیل در مدارس ایران به آنان داده نمیشود. در سالیان قبل کودکان دارای مادر ایرانی و پدر افغانستانی در مدرسه ما زیاد بودند. امسال فقط یکی از دانشآموزان به نام ابوالفضل چنین وضعیتی دارد. پدرش افغانستانی و مادرش اردبیلی است و وضع بسیار دشواری دارد.
قوانین فعلی به این کودکان تا ١٨سالگی فقط اجازه اقامت میدهند. این کودکان تا ١٨سالگی تعیین تکلیف نمیشوند. معلوم نیست که آیا ایرانیاند یا افغانستانی؟ در عمل چیزی که ما میبینیم این است که این کودکان افغانستانی محسوب میشوند. طبق قوانین نانوشته از خیلی از فرصتهای معمول محروماند. در خیلی از مسابقات به دلیل افغان بودن نمیتوانند شرکت کنند، در المپیادها نمیتوانند شرکت کنند، اصلا پذیرفته نمیشوند. شاید مسئولان بگویند نه، باید حق مساوی داشته باشند، اما در عمل این اتفاق نمیافتد. تا ١٨سالگی سن بسیار مهمی است. شخصیت یک فرد در این دوران شکل میگیرد. بعد از ١٨سالگی به فرض که تابعیت ایرانی هم به این کودک بدهند، این جبران لطمهها و محرومیتهای تا سن ١٨سالگی او را نمیکند. آسیبهای پنهان این کودکان بسیار زیاد است. اجازه اقامت تا سن ١٨سالگی به این کودکان فقط بخش کوچکی از مسائلشان را حل کرده است. این حالت تشویش و بلاتکلیفی ممتد مسأله بزرگی است؛ مثلا همین ابوالفضل خودمان، هیچ مدرکی هم ندارد. به من میگوید اگر من را در خیابان بگیرند چیزی ندارم بگویم. نه ایرانیام، نه افغانستانی.
مسأله بعدی این است که خیلیها ١٨سالشان شده و طبق قانون تابعیت تمام اقدامات لازم را برای به دست آوردن تابعیت انجام دادهاند و مشکلی نداشتهاند، ولی باز هم در روند اعطای تابعیت آنها موانع بیهوده میگذارند تا تابعیت به آنها تعلق نگیرد.
روزنامه شهروند _ شماره ۱۲۶۶ _ ۱۳۹۶ دوشنبه ۱۵ آبان _ صفحه ۱۱ _ این وضع ناصواب، قابل _بهبود است .._


