جوالی سرخه

جوالی سرخه (مجموعه داستان) حسن قسیم- چاپ اول بهار 1399

 

بخشی از کتاب را می خوانید:

وجود مامايم همانقدر در خانه ي ما طبيعي بود، كه گليم رنگه ي ما. من از كودكي به رنگ ها و نقـش هـاي گلـيم مـي انديشـيدم و از آن خوشم مي آمد، و اگر آن را از فاصله يي، مثلاً از سر بام ها مي ديـدم، بيشتر لذت مي بردم. اما هيچگـاه بـا چنـين نظـري در مـورد مامـايم نيانديشيده بـودم. از خـود مـي پرسـيدم، چـرا مامـايم بـا مـا يـك جـا زنده گي ميكند؟ و چـرا ديگـران، ماماهـايشـان بـا آنهـا يـكجـا نيستند؟ چرا همه با پـدر و بـرادر خـود زنـدگـي مـي كننـد و مـا بـا مامايم ؟ من غالباً اين چرت را ميزدم و گاه به اين نتيجه مـيرسـيدم كه پس بايد مامايم چون سنگ آسماني، ناگهان به خانه ي مـا فـرود آمده باشد…

مجموعه داستان

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط

Amu
Amu
Amu