کتاب داستان خودم

کتاب داستان خودم– فاطمه حسینی (آموزگار مدرسه فرهنگ)

اسفند ماه 1397

 

وارد کلاس ما که شد در دستش یک کارتن و دو بسته کتاب داستان بود. دانش‌آموزان از جای خود بلند شدند و همه باهم گفتند: «درود بر شما، خوش آمد گل، وزان خوشتر نباشد» سپس نشستند. مهمان عزیز ما که یک خانم بود، خودش را معرفی کرد. سپس از بچه ها پرسید: «بچه های عزیز دوست دارید یک کتابخانه کوچک برای خودتان داشته باشید؟» اکثر بچه‌ها گفتند: بله. ایشان کارتنی را که همراه خود آورده بودند به بچه ها نشان دادند. گفتند: شما می توانید یک کارتن یا یک جعبه را بردارید. سپس دور تا دور آن را با چیزهایی که دوست دارید، تزئین کنید؛ مثلاً دکمه، کاغذهای رنگی و … . سپس در این جعبه یا کارتن، کتاب‌های خودتان را قرار بدهید.

خانم مهمان از بچه‌ها پرسید: «دانش آموزان عزیز، کدام یک از شما در خانه کتاب داستان دارید؟» فقط پنج نفر دست‌ خود را بلند کردند. ایشان گفتند: «من امروز به تک تک شماها یک کتاب داستان هدیه می دهم.» یکی از پسرها پرسید خانم مال خود خودمان می‌شود؟ گفتند: آره، اما سعی کنید از کتاب هایتان خوب مراقبت کنید، آن ها را بخوانید، سپس آن چیزی را که فهمیدید، بنویسید و به خانم معلم خودتان تحویل بدهید تا به دست من برسد. یکی پرسید: یعنی از رویش بنویسیم؟ در جواب گفتند: نه عزیزم، کتاب را خوب بخوان، سپس آن چیزی را که یاد گرفتی، در چند خط برایم بنویس.

 سپس ایشان بسته کتابی را که با روبان بسته شده بود و کاغذی هم داشت که رویش نوشته شده بود «تقدیم به دخترهای گل کلاس دوم»، باز کردند. نام کتاب داستان، عروسک دانا و نویسنده آن ناهید فریدی نیا بود. ایشان به تک تک دخترها کتاب داستان را تقدیم نمودند. سپس ربان آبی رنگی که روی بسته دیگر داستان بود را باز کردند کمی سخت تر باز شد با لبخند گفتند: چه جالب، دو کلاس دیگر هم ربان کتاب های داستان پسرا سخت تر باز شدند.

 بالاخره موفق شدند روبان کتاب را باز کنند. روی کاغذی که بر روی این بسته چسبانده بودند، نوشته شده بود: «تقدیم به بچه های گل کلاس دوم.» نام کتاب، معمای پاندای گمشده و موضوع آن درباره ماجراهای مأمور مخفی جک استوارت می باشد. نویسنده کتاب الیزابت سینگرمانت و مترجم آن نسرین یوسفی عراقی کامل است.

 پسرها خیلی خوشحال شدند از اینکه کتاب داستانی که روی جلد آن عکس پسری بود، هدیه می گرفتند. با رفتن مهمان عزیزان بچه ها گفتند متشکریم بدرود.

 چند دقیقه بچه ها کتاب داستان خودشان را ورق زدند و آن را تماشا کردند، حال و هوای کلاس کتاب داستانی شده بود، گفتم: بچه ها دوست دارید کتاب داستانتان در کلاس خوانده شود؟ همگی گفتند: بله. دختر ها با صدای بلند گفتند: اول کتاب ما را بخوانید. پسرها هم موافقت کردند که اول کتاب داستان عروسک دانا خوانده شود و چون کتاب پاندای گمشده چند فصل دارد در فرصت های دیگر خوانده شود.

 کتاب داستان عروسک دانا را خواندم. بعد از خواندن از بچه ها پرسیدم: بچه ها چه پیامی را به ما رساند؟ بچه‌ها گفتند که لجبازی نکنیم و همیشه حق با ما نیست. فرصت کافی داشتیم. یک فصل از کتاب پاندای گمشده را نیز خواندم. هر چند وقت در کلاس کتاب داستان خوانده می شود اما این زنگ متفاوت تر از زنگ های کتابخوانی بود. به گفته ی چند تا از بچه ها این کتاب مال خودمان است و کسی بدون اجازه حق ندارد به آن دست بزند. چه حس خوب و دوست داشتنی.

به امید اینکه مطالعه کردن قسمتی از زندگی دانش آموزان باشد.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط

farhang school