اهل قصور– حسین فخری، چاپ نخست زمستان 1397
بخشی از داستان را می خوانید:
به زودي شامل مكتب شدم و آموختم كه كابل پايتخـت افغانسـتان است. درياي آمو از كجا سرچشمه مي گيرد و بلندترين كوه افغانسـتان هندوكش نام دارد. بدين ترتيب از همبازي هاي روستايي ام جدا شدم و به دنياي بزرگي پا گذاشتم. به شهري كه ساكنانش در خانه هاي بزرگ و روشن و مجلل مي زيستند، سوار موتر و بايسكل و گادي مـي شـدند، پتلون و دريشي مي پوشيدند، تابستان ها به استالف و قَرغه و پغمان ميلـه داشتند و زمستان ها به جلال آباد و قنـدهار. اگـر ايـن جاهـا نمـي رفتنـد، سينما رفتن روزهاي جمعه يشان حتمي بود…



