سوره ی گیسو (مجموعه شعر)، مهتاب ساحل- چاپ اول زمستان 1397
بخشی از کتاب را می خوانید:
عاشقم؛ زلف پريشان شده ي در بادم
شور شيرين شده ام تا تو شوي فرهادم
رفتن و آمدنت زير و بم آهنگي ست
كه من از دورترين نقطه به آن معتادم
«مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب»
كاش مي شد كه در آغوش تو مي افتادم
زندگي قسمتي از بوسه ي شيريني بود
زندگي هيچ نميبرد تو را از يادم
من علم دار زليخا شده ام تا ببرم
آبرو از رخ صدسالگي اجدادم
قصه آخر شد و در خانه نپرسيد كسي
«كه چرا دل به جگرگوشه ي مردم دادم»



