دلقکهای بدون مرز

1398-8-19- امروز seppi و deppo از گروه دلقک های بدون مرز از کشور آلمان آمدند و برای بچه ها چند نمایش زیبا و شاد انجام دادند و روزی پر از خنده و شادمانی برای بچه ها ساختند. در پایان نمایش، دلقک مرد که گمان کنم نامش دپو بود یک گلوله اسفنجی سرخرنگ که می شد روی بینی گذاشت را به یادگار داد برایم و گفت هرگاه خیلی ناراحت بودی و در لحظات سخت این را بگذار روی دماغت و خودت را در آینه نگاه کن، حتما خوشحال می شوی. من هم همانجا گذاشتم روی دماغم که بچه ها با دیدنم غش غش خندیدند.
در راه، هنگام رفتن به سمت سالن نمایش، دیدم بچه ها در صف، با شکایت از هم و بسیار کند راه می روند، همه را یک جا جمع کرده و گفتم بچه ها دیگر نمی خواهد با صف راه بروید. همه ی از شادی جیغ کشیدند. گفتم همه ی مان باهم راه می رویم، مانند دسته ی سارها که صف ندارند اما به هر سو که می روند باهم هستند. یکی از دخترها گفت ماهی‌ها هم توی دریا باهم شنا می کنند. گفتم آفرین، مانند دسته ی ماهی ها یا سارها کنار هم و باهم باشید. دیدم بچه ها ایجوری آسوده ترند و از خیابان آسان تر می گذریم و کمتر اذیت می شوند.
روز خوب و به یادماندنی بود برای بچه ها، با سپاس فراوان از دوستان ارجمندم در انجمن یاران دانش و مهر که زمینه ی اجرای این نمایش شاد را برای بچه ها فراهم نمودند.

برای دیدن فیلم اینجا کلیک کنید

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط