چَلپَک- نوشته نادر موسوی- 13 اردیبهشت 1398
رفته بودیم بنر بچسبانیم که این چَلپَک پزی را دیدم. به یاد چلپک های گره گشای مادرجانم افتادم که هرگاه کار مدرسه به مشکلی بر می خورد یا می آمدند که مدرسه را ببندند چَلپَک نذر می کرد و می داد به رهگذران و می گفت خدا چشمانشان را کور کند که دیگر نیایند سراغ مدرسه ات.♥️



