آتیش واره😄

دانش آموزان مدرسه فرهنگ
اینها همگی از خانواده ی قربانی هستند، شاگردان زرنگ و ماه روی مدرسه ی ما در سالهای گذشته که اکنون هرکدام برای خودشان بانویی شده اند و جنابی و تاجری. روزهای پایانی نمایشگاه گروهی آمدند از غرفه ی خانه کودکان بازدید کردند و در آن نیم ساعت هم غرفه را روی سرشان گذاشتند!😄😁🙌
💞😂 آن بانوی ماهروی میانی که در کودکی آتیش پاره ای بود الان یک فروشنده ی ابزار رایانه ای و آموزشی است و بسیار خوش سخن و حرفه ای و توانا در کارش. من که چندان چیزی از آنها یادم نمانده بود ولی همه ی آنها مرا خوب یادشان بود و کلی هم خاطره و داستانک و… از آن دوران تعریف کردند در همان نیم ساعت بودنشان در غرفه و کلی خندیدند و گل گفتند.😀
پایدار باشید و همچنان پیش آهنگ و پیشرو گل مهره های مدرسه.😍😂🙌🌷
این نگاره را هم با اجازه خودشان گرفتم و دلشاد شدم از دیدنشان و از اینکه همان مدرسه ی خاکی و کهنه اینقدر به یادشان مانده بود و از آن خاطره ها داشتند.😊😊💞💞🌷🌷🍀🍀

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط