افغانی سنج!

افغانی سنج!
1392-12-16- مراسم پختن خَجور برای جشن آخر سال بچه ها!

امروز در مدرسه همکاران مراسم غجور پزان داشتند برای جشن آخر سال. دو سال قبل سمنو درست کرده بودیم اما امسال قرار شد بوسراق درست کنند. تعدادی از همکاران خمیر آن را از دیشب در خانه آماده کرده و امروز در مدرسه با همدیگر پختند. حالم اصلاً خوب نبود آخرای کار رسیدم و چند تا عکس به یادگار انداختم. هرساله روزهای پایانی سال جشن نوروز در مدرسه برای بچه ها برگزار می شود.

جشنی با رنگ و بوی وطنی و آهنگهای وطنی. بچه ها بسیار دوست دارند. عید سال 90 که خانم نگار احمدی مسوول امور فوق برنامه مدرسه بودند پیشنهاد «هفت میوه» را دادند و به کمک دیگر همکاران درست کردند اما امثال با توجه به کمی بودجه و همینطور گرانی آجیل، هفت میوه سر به فلک می کشید از خیرش گذشته و همین بوسراق را درست کردند. در روستای ما به این شیرینی ها که با شیر و شکر و روغن حیوانی درست می شود بوسراق می گویند ولی در برخی مناطق دیگر به نامهای خجور و غجور هم یاد می شود.

سال اولی که دانشگاه قبول شده بودم به خاطر لهجه ی بندری ام و همینطور قیافه ی به قول یکی از دوستان از پیش خدا سوخته ام برخلاف بقیه ی بچه ها یکی از دوستان(مهندس سید رؤوف صمیمی) تا مدتها باور نکرده بود که افغانی ام. می گفت تو بندری هستی و خودت را افغانی جازده ای! و ممکن است جاسوس باشی! یک شب بعد از شام که در حیاط دانشکده قدم می زدیم گفت یک چیزی نشانت می دهم اگر گفتی چیست باور می کنم که افغانی هستی؟ گفتم چیه؟ دستش را از داخل جیب کتش بیرون آورد و گفت این چیه؟ دیدم که یکدانه از همین شیرینی های وطنی است. گفتم خوب معلومه بوسراق است دیگه! در حالی که قاه قاه می خندید دستش را جلو آورد و گفت بزن قدش چون حالی باور کردم که چایجوشی هستی! بعد از آن هروقت بوسراق می بینم یاد دوستم سید رؤوف می افتم و افغانی سنجش!

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط