بوی خوش کباب

بوی کباب
1395-12-25- گوسپند… بانویی نیک اندیش پول یک گوسپند را داده بود تا خریده و میان شاگردان نیازمند پخش کنیم، خودم که دلش را نداشتم از جناب نوروزی خواهش کردم که یک گوسفند خریده و به قصاب بدهد تا کشته و تکه تکه کرده بیاورد، یک ساعت نگذشته بو که دیدم برگشت با چهار پلاستیک، یکی دل و جگر و قلوه، دیگری کله پاچه و سیرابی و دو پاکت هم گوشت. هنوز ده دقیقه نگذشته بود که مدرسه را بوی بع بعی گرفته است😦 گفتم هرچه زودتر این سیرابی و کله پاچه باید بدهیم، برای همین به یکی خانواده ی مادرسرپرست که تازه آمده از افغانستان آمده است زنگ زدم و با احتیاط گفتم کمی گوشت نذری هست بیایید ببرید و اضافه کردم که کله پاچه اش هم هست اگر دوست دارید و کسی هست تمیز کند می توانید ببرید، با روی گشاده و خوشحالی پذیرفت و نیم ساعت بعد آمد و برد. دل و جگر را هم با یک بسته گوشت دادیم به یک خانواده ی دیگر. مانده ی گوشت ها را هم تکه تکه کردیم، هرچند تجربه ی چنین کاری را نداشتم اما کوشیدم برابرانه تقسیم شود🙋. در پایان تکه تکه کردن بودیم که حالم بد شد، کمی برای ناهار آبگوشت درست کرده بودیم که یک لقمه هم نتوانستم بخورم، به شوخی به همکاران گفتم شاید زمان آن فرارسیده باشد که گیاه خوار شوم چون خیلی وقت است چنین تصمیمی دارم اما تاکنون کباب مانع اینکار شده است!😋😋
خانه ات آباد بانوی نیکوکار که پانزده خانواده را دلشاد کردی در این روزهای پایانی سال.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط