خواب مدرسه

نجمه یعقوبی

خواب مدرسه- نوشته نجمه یعقوبی- 20 بهمن 1398

دیشب خواب مدرسه و بچه ها رو میدیدم، الان دیگه ترم اولشون تموم شده و قراره فردا براشون جشن بگیرن و سپاس نامه بهشون بدهند. سال پیش که در مدرسه کار میکردم هرزمان که قرار بود برنامه ای در مدرسه اجرا شود از چندروز قبلش استرس میگرفتم وشبها همش کابوس میدیدم.

دیشب هم همینطور بود خواب دیدم که برنامه بهم ریخته و مجبور شدیم برای اینکه برنامه رو اجرا کنیم بچه ها رو یک شبانه روز کامل در مدرسه نگه داریم. بعد شش سال اولین سالی ست که نه در مهر و نه در جشن پایان نیم ترم و موفقیت دانش آموزان و نه در سایر شادی هایشان در کنارشان نیستم و بسیار غمگینم.و فقط خوابها و استرسش و حالت هایی که داشتم هنوز باهام هست و از لحاظ روحی هنوز از مدرسه و بچه ها جدا نشدم.

سالهایی که تا آخرین روزها و لحظات اخر سال با مژگان و بقیه ی همکاران در مدرسه مشغول توزیع پوشاک و کفش و دربازار مشغول خرید عید بچه ها بودیم و خرید های شخصی خودمان هم برای روزهای عید میماند. اما در این روزها که سخت مشغول خرید و آمادگی برای عید هستیم کودکانی که ذوق و شوق شان برای نو شدن، بیشتر از ما بزرگترهاست را فراموش نکنیم.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط