درخت دوستی

نادر موسوی

درخت دوستی 2- نویسنده نادر موسوی
1396-1-28

پارک پشت دبستان

امروز پس از فروهش(تعطیلی) بچه ها رفتیم تا بخاری های کلاس ها را باز کرده بگذاریم در انباری، نزدیک دوساعت به درازا کشید. پس از پایان کار در برگه ی روزانه هم نوشتم که امیدوارم سال دیگر این بخاری ها را و در این مدرسه به کار نگیریم و آرزوی داشتن دبستانی بزرگتر با کلاس های بزرگتر و حیاطی بزرگتر و نمایی زیباتر را کردم. در راه برگشت هم از پارک پشتی دبستان می گذشتیم که بویی دلنواز و مست کننده به بینی ام خورد، پیرامونم را نگاه کرده و دنبال گل یا درختی می گشتم که چشمم به این درخت و گل های سپیدش افتاد، نزدیک که آمدیم دیدم آری خودش است، درخت بلندبالایی که گل های خوشه ای سپیدرنگی دارد با بویی مدهوش کننده و دل انگیز. رفتیم پیش تر و به جناب نوروزی گفتم بیا که یک نگاره هم زیر این درخت خوشبو به یادگار بیندازیم، شاید سال دیگر نه دبستانی باشد و نه کتابی و نه کودکی که بخواهیم درس بدهیم و نگران گرما و سرمای کلاسهایش باشیم. این فرتور را گرفتیم و آمدیم دفتر.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط