دریای کتاب!

1392-8-8 – انبار کتاب اداره کل آموزش و پرورش
امروز هم رفته بودم انبار کتاب برای گرفتن کتابهای کلاس اول. کتاب چاپ 92 که تمام شده است مجبور شدم کتاب سال 90 را بگیرم  آنهم برای تعدادی از همکاران در دیگر مدرسه ها. هر دفعه که با درخواست جدید پیش آقای رضایی مسؤول انبار که مردی شوخ طبع و مهربان و دقیق است می روم می گوید تو کی میری افغانستان که دستت راحت شویم؟! هردفعه ما را میفرستی ته انبار جایی که سالی یکبار و آن هم به خاطر تو مجبوریم برویم سراغ کتابهای تاریخ گذشته!

دیدن آن همه کتاب یکجا آدم را به وجد می آورد و گستردگی کار آموزش را نشان می دهد. چند بار خواستم با کتابها عکس بندازم اما فرصت نشد. امروز از آقای رضایی خواهش کردم اجازه دهد، گفت نمی شود ممنوع است! اول فکر کردم شوخی می کند اما دیدم دارد جدی می گوید. وقتی زیاد اصرار کردم زنگ زد به آقای مصیبی معاون انبار که مردی خوش صحبت و خوش اخلاق و بزرگوار هستند. وقتی شناخت اجازه داد که عکس بندازم. من هم این عکس را انداختم. طول انبار شاید حدود 500 الی 700 متر و ارتفاع آن حداقل 6 تا 8 متر است که سراسر آن پر از کتابهای درسی بچه های ابتدایی می باشد. این همه کتاب و این همه بچه! دیدن آن همه کتاب یکجا مرا یاد وقتهایی می انداخت که بندرعباس زندگی می کردیم و وقتی برای اولین بار با قایق تا وسط دریا رفتیم غیر از آبای نیلگون چیزی دیگری دیده نمی شد. اینجا هم جایی شبیه دریاست، دریای کتاب.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط