دکترهما هودفر و مدارس خودگردان

مهمترین و نخستین پژوهش دانشگاهی در باره ی مدارس خودگردان را بانو دکتر «هما هودفر» انجام دادند؛ پروفسور انسانشناسی دانشگاه کنکوردیا در کشور کانادا. «مدارس خودگردان» نامی بود که آموزش و پرورش و اداره ی اتباع روی مدارس ما گذاشته بودند. مدارسی که به شکل غیر قانونی و زیر زمینی در خانه های مسکونی و زیر زمین ها و حسینیه ها و مساجد و گاوداري ها و… توسط خود مهاجرین راه اندازی شده بود و به کودکان بدون مدرک و بازمانده از تحصیل که مدارس دولتی نام نویسی شان نمی کرد درس می دادند.
سال‌های 83-1382یعنی نزدیک شانزده سال پیش بود که سر همین پژوهش با بانو هودفر آشنا شدم. آمده بود مدرسه. پیشتر از آن خودم یک پرسشنامه ای را که بیشتر در باره ی روابط انسانی و هویتی بچه ها بود و در بیش از سه هزار نسخه میان بچه ها پخش و گردآوری کرده بودم. هنگام دیدارشان از مدرسه وقتی برگه های پرسشنامه را دید بسیار خوشحال و شگفت زده شد و پرسید: این پرسشنامه ها را با چی هدفی انجام دادید؟ من که بیشتر از روی کنجکاوی و خواندن نوشته های زیبای بچه ها اینکار را کرده بودم همین را گفتم. گفتم بیشتر می خواستم بدانم بچه ها در این باره ها چه فکر می کنند؟ خندید و گفت این همه برگه را پخش و گردآوری کرده اید فقط از روی کنجکاوی؟ گفتم آره. گفت چی جالب. گفت:پیشنهاد می کنم حتمن بروید رشته ی پژوهشگری و یا جامعه شناسی بخوانید. آن روز چند دسته از برگه ها را گرفت تا بیشتر بررسی کند که البته در مقاله ی شان هم از این موضوع یاد کرده و از برای همکاری که داشتم به کشور قبرس دعوتم کرد تا در روز ارایه ی نتایج پروژه و پژوهش شان باشم. خوشبختانه پس از فراز و نشیب فروان توانستم بروم.
پس از آن در دو کار پژوهشی دیگر هم همراهی شان کردم، یکی در باره ی تاثیر مهاجرت بر زنان پناهجوی افغانستانی در ایران و دیگری بازهم در باره ی مدارس خودگردان.
پروفسور هودفر بانویی با دانش، ریز بین و بسیار پرکار و بردبار بودند با لبخندی همیشه بر لب و فروتنی فراوان. هر بار که به ایران می آمد زنگ می زدند و از روند مشکلات آموزشی بچه ها و درس و مدرسه ی شان می پرسیدند.
یادم هست آخرین بار اسفند 1395 وقتی گفتند آمده ام ایران به دیدارشان رفتم. اندوهگین بودند به خاطر درگذشت همسرشان.

وقتی از مدرسه و کارها برایشان گفتم بسیار خوشحال شده و مانند همیشه تشویق کردند و گفتند چقدر خوب که هنوز مدرسه سرپا است و بچه ها جایی را دارند که بتوانند درس بخوانند، بیشترین نگرانی شان بازماندن دختران جوان از تحصیل بود و روی نگه داشتن آنان در مدرسه بسیار تاکید می کردند.

در سالهای دور یکبار که در باره ی کودکان بدون پدر مدرسه با ایشان گفتگو می کردیم و من از آنان به نام کودکان بی سرپرست نام می بردم با ناراحتی گفتنند مگر این کودکان مادر ندارند؟ گفتم چرا دارند. گفت پس چرا می گویید بی سرپرست؟ مگر مادرشان سرپرست شان نیست؟ پس از آن بود که دیگر هیچ وقت به چنین کودکانی بی سرپرست نگفتم و همیشه به نام کودکان «مادرسرپرست» از آنان نام می بردم.
تندرست و دلشاد باشید استاد گرامی.🌻❤️
پ.ن: تحقیق ایشان در باره ی مدارس خودگردان در فصلنامه ی فرهنگی، اجتماعی «گفتگو»، شماره ی 50 که ویژه ی نامه افغانستان بود چاپ شده است.

 

 

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط