شاه داماد…😍💏

نمایشگاه کتاب
این مرد خوشتیپ و کراواتی و خوش زبان امروز آمده بود غرفه، هنگامی که دانست اینجا غرفه ی افغانستان است، گفت من افغان ها را بسیار دوست دارم. گفتم خودتان هم دوست داشتنی هستید. گفت من چندتا دوست افغان دارم و هرجا هم افغان ها را ببینم با آنها دوست می شوم. گفت یک دوست افغان دارم که کارگر است و قول داده که مرا می برد افغانستان و از یکی از روستاهای افغانستان برای من یک زن می گیرد و مرا خوشبخت می کند(دقیقا همین جمله)!😊
گفتم به به شادباش می گویم دامادجان. شماره ام را می دهم که هرگاه عروسی گرفتید مرا خبر کنید که برایتان وطنی بچمم!😍
می گفت بیش از دوازده تا لیسانس دارم و به تمام ادیان مسلطم و دوتا حکم کشیشی دارم و چندسال هم روحانی بودم و هجده سال تمام 365 روز سال را روزه گرفته ام بدون سحری و حتی بدون یک روز قضا و… هنگامی که خواستم همراهش این نگاره را بگیرم گفت من خجالت می کشم عکس بگیرم و رویش را اندکی چرخاند…😁
داشت می رفت که از پشت سرش آواز دادم دامادجان کجا می روید؟ بمانید که بیشتر گپ بزنیم؟ مگر نمی خواهید داماد ما شوید و… رفت و گفت بر می گردم و دیگه هم برنگشت😥😥😭😭

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط