فَیر😓

فیر فیر- نویسنده نادر موسوی- 8 آبان ماه 1399

احمد تازه به ایران آمده و امسال کلاس اول است. احمد مانند همه ی بچه ها شعر مدرسه را که هنگام نام نویسی برایش داده بودیم از بر کرده و بسیار روان می خواند. وقتی از احمد در باره ی افغانستان پرسیدم گفت من افغانستان را دوست ندارم زیرا آنجا فَیر فَیر(شلیک) زیاد بود و من خیلی می ترسیدم.
وقتی احمد می گفت از صدای فَیر می ترسیدم، یاد کودکی های خودم افتادم. خانه ی مان نزدیک جاده اصلی کابل به مزارشریف بود و تانک های روسی همیشه از پشت خانه مان و از این جاده می گذشتند. برخی شب ها که درگیری می شد هرچی گلوله داشتند به در و دیوار باغ و خانه ی ما شلیک می کردند. ما هم گریه و ناله کنان به پای پدر بزرگم می چسبیدیم تا به گفته ی خواهران کوچکم تَرَقَّس تمام شود. یادم هست یکبار تیراندازی ها دو، سه ساعتی طول کشید، انگار مجاهدین راه کاروان تانکهای روسی را بسته بودند. آنها هم تا اخرین گلوله شان به سوی روستا که خانه ی ما اولین خانه بود تیراندازی کردند. من بیشتر از خواهران و برادرم از صدای تیراندازی ها می ترسیدم. آن شب هم وقتی گلوله باران خیلی طول کشید، از ترس زیاد در حالی که پای پدربزرگم را بغل کرده و داشتم گریه می کردم، خودم را خیس کردم.😓
اکنون پس از نزدیک چهل سال هنوز همان داستان غم انگیز ادامه دارد و صدای فَیر از همه جا به گوش می رسد و بچه ها می ترسند.😭
وقتی احمد شعر مدرسه را خواند بسیار خوشحال شدم. خوشحال از اینکه بخشی از فضای ذهنی احمد را واژگان و تصاویر زیباتری گرفته است. ترانه ی مدرسه که بازگو کننده ی خط و مشی مدرسه هم هست، هر ساله و زمان نام نویسی به دانش آموزان داده می شود که خوشبختانه بیشتر بچه ها تا روز بازگشایی آن را از بر می کنند. این شعر را حدود پنج سال پیش به جناب نوروزی، شاعر کودکان، سفارش کردم که برای مدرسه بسرایند:

باهم بیا بخوانیم
آواز دوستی را
در آسمان میهن
پرواز دوستی را
دنیای ما چه زیباست
با دوستی و لبخند
این آب و خاک زیبا
با مهر خورده پیوند
در باغ زندگانی
در سایه ی محبت
با جان و دل بکوشیم
در حفظ این طبیعت
باهم بیا بسازیم
فردای دیگری را
با صلح و مهربانی
دنیای بهتری را
یکجا شویم و همدل
چون موج های دریا
برخیز تا بسازیم
این آب و خاک را ما
در قلب کوچکم هستم
دنیای سبز و روشن
من ریشه در تو دارم
ای خاک خوب میهن
آباد می شوی تو
هم با تلاش و کوشش
آینده را بسازیم
ما با چراغ دانش
شعر از حسن نوروزی”بومان”
فَیر: فایر، شلیک گلوله

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط