نامه ای به طالبان- حميرا سعادت

پست های وبلاگ

اين نامه را يك فرزند افغان براي طالبان مي نويسد- چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۶

به نام خالق هستي

اول از وطنم مي گويم.از سرزمين روياهايم.از جايي كه در تصوراتم از آن معبدگاه عشق ساخته ام.

سرزمينم جايي كه با او زنده ام و با ياد او نفس مي كشم. درست است كه هرگز نديده ام اما آن جا را دوست دارم. چون هويتم معنا مي گيرد. افغانستان سرزمين دل خسته ها، سرزمين آواره هاي فراموش شده، جايي كه فقط نامش در قلب ها مانده است و خاطراتش در فكر مردمش. اين روياهايمان در دست ناجوانمردان روزگار برباد رفته است خاطرات آن بر اثر توپ و تانك طالبان نابود شده است.

اي طالبان از شما خواهش مي كنم ديگر دست بكشيد. روياهايمان را بر باد ندهيد. سرزمين عشقنان را هستي مان روزگارمان را با خاك برابر نكنيد. بگذاريد ما نيز در آسمان جهان بدرخشيم. بگذاريد اشك هايمان جاري نباشد. شما را به همان خدايي كه مي گوييد به خاطرش مي جنگيم ما را آواره ي كوچه ي بيگانگان نكنيد. ظلمتان را تمام كنيد. به ما كودكان و بچه هاي افغانستان زجر ندهيد. اشكهايمان را جاري نكنيد. چرا مكتبهاي ما را خراب مي كنيد. مكتب هاي ما جاي آباداني كشور است.آنها را خراب مي كنيد؟

مگر مكتب لايق نابوديست؟ بايد آبادش كنيم. بايد سرزمين را دوباره بسازيم. از شما خواهش مي كنيم كه به روياهاي ما دست نزنيد و خرابش نكنيد. بگذاريد ما يك افغاني بدرخشيم نه اينكه خاموش باشيم در اين دنيا. شايد ما سازگر كشورمان باشيم. به اميد آباداني سرزمينمان.

حميرا سعادت- صنف ششم

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط