پیچَلَک در پیچَلَک

پیچَلَک در پیچَلَک- نویسنده نادر موسوی

1399-5-12

برادر دوستی قرار بود از مشهد بیاید و با دوست ارجمند دیگری هم قرار گفتگوی واتساپی داشتیم. در بخش بایگانی و در میان انبوهی از برگه ها و یادداشت ها پشت میز یکی از همکاران نشسته بودم. به قفسه ها نگاه کردم چشمم به برگه های روزنوشت سال‌های گذشته افتاد. چون پاکت های فال در دست کودکان فال فروش یک بسته را برداشتم . نوشته های پارسال بود. چندتا را خواندم، یکی از یکی جالب تر و خواندنی تر بود. هر برگه و خط و واژه ای یک داستان دارد. از شش سال پیش برگه های ساعت آمد و رفت همکاران را اینگونه طراحی کردم که آن هم بر اثر یک جرقه بود که خود داستانی دارد. خوشبختانه امروز فراوان روزنوشت داریم از این سالها؛ از خودم، از یک یک همکاران، از هر مهمانی که اینجا آمده است. نوشته هایی که آدم را به دنبال خود می برد و ساعت ها غرق می کند. در باره ی این برگه ها بیشتر خواهم نوشت.
پیچلک:پیچ در پیچ، درهم پیچ خوردن
پای پیچلک: پیچ خوردن پاها دور هم و زمین خورد

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط