کودکی های گم شده

1397-6-25-
این دستهای توفیق است. توفیق یک سال می شود که از کابل آمده است و امسال کلاس چهارم می رود. توفیق امروز آمده بود نام نویسی. دیدم دستهایش سیاه است. پرسیدم چیکار می کنی توفیق؟ گفت گردو پوست می کنم و می فروشم. گفت از میدان بار گردو پوست نشده می خرم و خودم و مادرم پوست می کنیم و من می فروشم. اجازه گرفتم که از دستهایش نگاره ای بگیرم. گفت باشه. پدر توفیق بیماری اعصاب دارد. او خودش کار می کند و خرجی خانه را می دهد.
هنگامی که همراهش دست دادم دستهایش بسیار بزرگتر از سن اش نشان می داد.
جنگ کودکی را از کودکان گرفته است و آنها را وادار کرده بسیار زودتر بزرگ شوند و زیر بار زندگی بروند.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط