گلهای پشمرده

گلهای پشمرده😅- نویسنده نادر موسوی

1399-05-03

چند روزی گلهای شانس بی حال و خسته بودند. گل نمی دادند و به گفته ی آن دخترک ناز کلاس اولی مان، گلها پشمرده (پژمرده) بودند. گفتم جایشان را عوض کنم تا دیدارهای طولانی تری با خورشید داشته باشند شاید حالشان بهتر شود. خاک و گلدان شان را هم عوض کردم، سرعت رشد طولی شان زیاد بود، شاخه های بلندترشان را قیچی کرده و گذاشتم در آب که دوباره ریشه زدند و باز کاشتم شان.

این چند وقت خوب رسیدگی کردم تا امروز که بسیار تر و تازه شده و چندین گل زیبا داده بودند. رفتم کنارشان نشستم و مانند همیشه به سر و جانشان دست کشیده و نازشان کردم و گفتم: ناجوانی نکنید جانکان و در این روزگار سخت که همه پژمرده اند شما دیگر افسرده و پشمرده نشوید، کارها داریم که باید به انجام برسانیم، رفیق نیمه راه نباشید. با وزش باد تکانی خوردند و انگار با مهربانی و لبخند گفتند: برو که داریمت نادرجان، دل قوی دار که هستیم تا دم مرگ، تا آخرین گل، تا آخرین برگ؛ فقط به مادرجان هم بگو که چَلپَک ها را از آن سو دَرچَل کند که این زور باید پرزور باشد!😊😍

پ.ن:
-این فیلم از روزهای آموزش از راه دور کلاس های درسی است که بچه ها تکالیف شان را با واتس آپ برای آموزگاران شان می فرستادند.

-پشمرده: همان پژمرده. یادم هست کوچک که بودیم به پژمرده می گفتیم پشمرده. مادرجانم و بسیاری بزرگترهای دیگر که زبانشان در افغانستان شکل گرفته هنوز به پژمرده، پشمرده می گویند.😍

چَلپَک: نان گرد و روغی که مادرجانم برای گره گشایی از کارها همیشه می پزد و به رهگذران می دهد. ❤️
دَرچَل: فعال کردن، انجام دادن

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط