باران و پرستو!

پست های وبلاگ

 

باران و پرستو!- نویسنده نادر موسوی-  سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۹

یکی از شعرهایی که در کودکی هنگام باریدن باران  در روستای زیبایمان علی چوپان می خواندیم

شعر یا ترانه  کودکانه زیر بود:

“باران باریدن گرفت

گوسفند چریدن گرفت

آیه ی امیرمامد بای

قرود مالیدن گرفت!”

آیه: مادر

امیرمامد: امیر محمد

بای: به آدمهای پولدار در روستای ما می گفتند

قرود: همان قروت است.

مفهوم این شعر را در آن روزها نمی دانستم و شاید الان هم ندانم اما به نظرم بیانگر یک چیز است و آن اینکه کاری را در زمانی انجام می دهیم که شرایط برخلاف میل و انجام آن کار است زیرا که در وقت باریدن باران معمولاٌ چوپان گوسفندان را به سمت خانه هی می کند و مالیدن قروت هم نیاز به آفتاب دارد!!

امسال هم از دی ماه به مکتب ما گیر دادند اما به کمک دوست ایرانی ام که جوان فداکار و بزرگواری است سه ماهی توانست تعطیلی را به تاخیر بیاندازد اما این روزها باز هم گیر داده اند و اصرار دارند که مکتب را ببندند. در همین گیر و دار همکاران هم به کمک معلم خلاق و پر تلاش پرورشی مکتب که تازه به جمع بچه ها پیوسته است در تدارک سفره ی هفت سین و هفت میوه به سبک وطنی هستند و کلی آجیل و ماجیل تهیه شده و در دیگهای کلان پوست کنده شده و در آب خیس شده اند و یک سالن کلان هم در واحد یک که محل نمایش فیلم و امور فوق برنامه و  جلسات ماهیانه معلمان بود برای اینکار  اختصاص یافته است که با نقاشی و کارهای دستی بچه تزیین شده است تا در روزهای پایانی سال شاگردان را کلاس به کلاس به اینجا آورده و پای سفره ی هفت سین و هفت میوه یک عکس یادگاری انداخته و با هفته میوه ی و بوسراق های وطنی از آنها پذیرایی شود. همینطور فیلمی هم برای بچه در زمینه نوروز در افغانستان که ساخته ی یکی از دوستان هنرمند است نمایش داده شود. دیروز رفتم واحد یک، دیدم  معلمان سخت مشغول تزیین سالن هستند. گفتم دعا کنید که تا آخر هفته ی دیگر اجازه دهند که مدرسه باز باشد و پلمب نکنند که رنگ از رخ معلمان پرید صحنه ای که در این ده سال بسیار با آن مواجه شده ام و پشت سر آن درماندگی و عقده ی در گلو.

سال ۸۵ نیز که مکتب تعطیل شد و معلمها بسیار ناراحت بودند برای تقویت روحیه ی همکاران جمله ای از شهید آوینی را که در نمایشگاه کتاب در مشهد مقدس خوانده بودم نوشته و روی آیینه زدم  که هنوز عکس آن نوشته در آرشیو عکسهای مکتب موجود است:

پرستویی که کوچ را مقصد می داند از ویرانی لانه اش نمی هراسد.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط