ترانه مدرسه♥️🙋- نویسنده نادر موسوی- 6 آذر 1400
شش سال پیش، یعنی تابستان نود و چهار به دوستم جناب حسن نوروزی، شاعر خوب کودکان که آن زمان در مشهد زندگی می کرد گفتم شعری برای مدرسه بگویند. ایده ی این کار را از کتاب «توتوچان دخترکی آن سوی پنجره» در سر داشتم، کتابی که تابستان سال هشتاد و شش یعنی چهارده سال پیش خوانده بودم، کتابی که رویکردم را به آموزش و مدرسه دگرگون کرد.
گفت: موضوعش چی باشه؟ من هم خلاصه ی باور و نگاهم را به مدرسه و آموزش و کودکان برایش گفتم. گفت: باشه و چندی بعد این ترانه ی زیبا را برای مدرسه سرود و فرستاد. هرچند امروز بر بخشهایی از آن ایراد دارم و چیزهایی هم کم دارد اما از آن سال این شد ترانه ی مدرسه مان. بچه هایی که اینجا می آیند از اولین چیزهایی که یاد می گیرند همین ترانه است و در کنار آن حرکت مدرسه که همان حالت پرواز و یک طرفه شدن بچه هاست، حرکتی که هنگام رفتنش بچه ها می خندند و جمع شان شادتر و صدای خنده هایشان بلندتر می شود.
بیشتر بچه های مدرسه این ترانه و حرکت را از بر هستند.
این روزها که بچه ها چند نفر، چند نفر می آیند مدرسه، صدای آواز و ترانه خواندن شان از کلاسها به گوش می رسد. ♥
باهم بیا بخوانیم
آواز دوستی را
در آسمان میهن
پرواز دوستی را
دنیای ما چه زیباست
با دوستی و لبخند
این آب و خاک زیبا
با مهر خورده پیوند
در باغ زندگانی
در سایه ی محبت
با جان و دل بکوشیم
در حفظ این طبیعت
باهم بیا بسازیم
فردای دیگری را
با صلح و مهربانی
دنیای بهتری را
یکجا شویم و همدل
چون موج های دریا
برخیز تا بسازیم
این آب و خاک را ما
در قلب کوچکم هستم
دنیای سبز و روشن
من ریشه در تو دارم
ای خاک خوب میهن
آباد می شوی تو
هم با تلاش و کوشش
آینده را بسازیم
ما با چراغ دانش
ترانه از: حسن نوروزی


