جاوید- نویسنده نادر موسوی- 17-06-1399
پارسال با وجود اینکه بسیار کوچک تر به نظر می رسید اما با اصرار مادرش که می گفت شش ساله شده است، در کلاس اول نامش را نوشتیم. همراه برادر بزرگترش فیاض می آمد و می رفت. پسر شاد و پرانرژی بود. همیشه وقتی وارد مدرسه می شدم بدو بدو می آمد و دست می داد. پریروز هم همراه برادر و مادرش آمده بود برای نام نویسی. داشتم می رفتم بیرون که دیدم شاد و شنگول و بی خیال جلو در مدرسه نشسته است و دارد از نوشیدن شیر کاکائویش لذت می برد. دندانهای قشنگش تازه افتاده و چهره اش دوست داشتنی تر شده بود. کمی همراهش گپ زدم، با لبخندی دلنشین جوابم را می داد. سه ماه تعطیلی و غیر حضوری شدن کلاسها از اسفند باعث شد که برخی بچه هایی که سن و سالشان هم کوچکتر بود درسها را خوب یاد نگرفته یا همان چیزهایی هم که یاد گرفته بودند را از یاد ببرند.
از سوی دیگر بیشتر خانواده ها، سن دقیق بچه ها را نمی دانند و گاهی هم برای تنها نماندن خواهر و برادر بزرگترشان در مدرسه یا آسوده شدن از دست شلوغی بچه ها، کودک زیر سن را با اصرار می آورند مدرسه که هم کودک اذیت می شود و هم آموزگار.
امیدوارم که جاوید نازنین امسال خواندن و نوشتن را خوب تر یاد بگیرد و روزی به آرزویش رسیده و دکتر شود و معلم و مدیرش را هم از یاد نبرد و به قولهایی که داد عمل کند، امروز که با صداقت کودکانه اش مچلم کرد جاوید!


