دوست و همکار قدیمی

 کتابخانه مدرسه

دوست و همکار قدیمی- نویسنده نادر موسوی
1393-11-30 – کتابخانه مدرسه

چند روز قبل همکار و دوست قدیمی آقای محمدظاهر ابراهیمی آمدند برای بردن برگه های مسابقه ی دستهای کوچک. بعد از مدتها همدیگر را می دیدیم. از دیدار مجددش بسیار خوشحال شدم. مردیست پرکار و بی ادعا. از همان سالهای اول که در مدرسه شروع به کار کردم او هم در منطقه ی شهر قدس تهران فعالیت داشت. سالهای اخیر بسیار اذیت شد اما با همه ی مشکلات مدرسه را سر پا نگاه داشت. مدرسه ی منظمی دارد. بعد از کمی گپ و گفت یاد دوستان و همکاران قدیم را تازه کرد و از دوره های گفت که در سالهای 80 و 81 در جلسات مدارس شرکت می کردیم و ماهی یکی دوبار همدیگر را می دیدیم. ناراحت بود از اینکه در این چند سال مدارس و مدیران آنها از همدیگر فراری شده اند و همه از همدیگر می ترسند و دیگر هیچ جلسه ای هم برگزار نمی شود که لااقل از حال همدیگر با خبر شویم، نماینده ی وزارت معارف هم که هر کاری می کند الا نمایندگی وزارت معارف و خبرگیری از مدارس. از دو دوست و عزیز قدیم یاد کرند و احوالشان را پرسید. گفتم عزیز اول در نیم کره ی شمالی و سرزمین گلها دارد گل می چیند و بندِ دیل دومی هم در نیم کره ی جنوبی سوار بر اِسکیپی جیگر گوسفند مرینوس می زند!! من و تو مانده ایم چون جغدهایی در میان خرابه ها و اسکلت دایناسوری در میان سنگواره ها و این اِسکول اُوسکولمان کرده است با توهم خدمت!
بعد از کلی تجدید خاطره، از برنامه هایی که برای جشن بچه ها و مسابقات داشتم برایش گفتم، خوشحال شد و استقبال کرد.

رنج و مشقت این سالیان را در چهره ی او هم به وضوح می توان دید.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط