زندگی

زندگی- نویسنده نادر موسوی

1398-2-25

این هفته و هفته ی دیگر که روزهای پایانی سال است و کم کم آهنگ بدرود به گوش می رسد بچه ها و همکاران بیش از پیش مهربانی کرده و به همدیگر و به من نامه می نویسند. نامه ای برای سپاسگزاری، نامه ای برای گله گذاری و نامه ای برای یادگاری و…

نوشته ی این نامه ها هرچی که باشند برایم ارزشمندند و ماندگار. از سال‌های دور نوشته ها و نامه های بچه ها و همکاران را نگه داشته ام و گاهی بارها می خوانم. کار ما سواد آموزی است و آموختن مهر و دوستی و نوشتن نخستین گام و نشانه آن. بهترین نامه ها هم نامه ی بچه هایی است که با زبان و واژگان کودکانه خواسته اند مهر و قدرشناسب شان را بگویند.

نامه ی «اسما» که تاکنون چندبار ديگر هم برایم نوشته است از بهترین نامه ها و نوشته هایی است که امسال گرفته ام و خوانده ام: ساده، کودکانه و مهرآمیز.

در نامه ی آخرش نوشته است: «درود آقای موسوی، من شما را آنقدر دوست دارم که شما اصلا باورتان نمی شود.» و در بخشی دیگر نامه اش باز نوشته است: «در یک سالی که در مدرسه ی شما نبودم دلم برایتان خیلی تنگ شده بود.»

سال که به پایان می رسد و بچه ها پس از یک سال باهم بودن هرکدام می روند دنبال‌ سرنوشت و زندگی شان، من می مانم و مدرسه ی خالی و همین نامه ها، نامه هایی که تک تک واژگان هرکدام پر از مهر و مهربانی و امید است.

بچه ها جان و همکاران ارجمند! دلشادم که یک سال دیگر هم با شما و در کنار شما بودم، هرجا هستید جانتان جور، دلتان شاد و سرتان پر از شور دانش و دوستی بادا.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط