پلیس، کارت شناسایی و کابوس های یک مهاجر

پلیس، کارت شناسایی و کابوس های یک مهاجر- نویسنده نادر موسوی

1390-5-2

مسابقه ی دستهای کوچک دعا

شکوفه کلاس چهارم برنده ی مسابقه ی دستهای کوچک دعا در سال 1390 بود. آن سال نتوانستم همراه برنده ی مسابقه به تبریز بروم. دعا و آرزوی شکوفه کابوس همه ی مهاجرین است در وقت سفر.

شکوفه از شاگردان مدرسه خودمان بود که تا کلاس ششم درس خواند و با تمام استعدادی که داشت به خاطر فقر خانواده مجبور شد ترک تحصیل کرده و وردست مادرش خیاطی کند.

پ.ن: دختر با شال و لباس صورتی در وسط جمعیت شکوفه خانم است.

 

دعای شکوفه:

«شب سال نو که می خواست سال نو شود گفتم، خدا چه می شود قرض هایمان تمام شود. تا دوباره بتوانیم برویم وطن خودمان و به راحتی در وطن مان زندگی کنیم می دانی چرا من از خدا این را خواستم چون که همیشه ما جایی می رویم کارت نداریم و می ترسیم که خداوندا پدرم را در راه پیاده نکنند ولی وقتی به وطن خودمان برویم آن وقت میتوانیم به راحتی هر جا که می خواهیم برویم.

من این آرزو را از خدا می کنم که دوباره به وطن خودمان بازگردیم و به راحتی زندگی کنیم».

(شکوفه برنده مسابقه دست های کوچک دعا سال 1390)

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط