خاطرات دوران خوب معلم بودنم

مدرسه فرهنگ

خاطرات دوران خوب معلم بودنم- نوشته روشنا جهانگیرفام (معلم داوطلب)- 12 اردیبهشت 1397

بهترین خاطرات کاری زندگیم هستن. ترم اولی که درس میدادم یه شاگرد داشتم بجای “تیچر” بهم میگفت “سیستر”! ترم دوم تدریسم یه شاگرد داشتم به پیتزا میگفت پیکزا! تا آخر هم یاد نگرفت بگه پیتزا! بهترین دوره کاریم کار در مدرسه پناهندگان بود.در حضور آقای موسوی عزیز و بقیه همکاران خوب.شاگردام صدام میزدن “خانم روشنا”.همشون بی نهایت مهربون و قدردان بودن.

کلاس دومی ها شلوغ و پرسروصدا. یه شاگرد داشتم یکباره غیبش زد.خیلی ناراحت بودم پیگیر شدم تا خوشبختانه رفته سوئد.
خیلیاشون در آرزوی مهاجرت بودن و مخصوصا به آلمان فکر میکردن. دنیاشون برام خیلی جذاب بود.واقعا خیلی دوسشون داشتم. از آقای موسوی مدیر ارجمند مدرسه خوب فرهنگ همیشه سپاسگزارم که این خاطرات و تجربه های ارجمند رو به من بخشید.

 

 

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط